تبليغاتX
نگذار به بادبادک ها شلیک کنند!
همه ی آدم ها تنها هستند، حتی اگر ندانند!

احساس می کنم هر روز دارم پیچیده تر از قبل می شوم، طوری که دیگران بیشتر در موردم اشتباه فکر می کنند.

می ترسم آن قدر پیچیده شوم که خودم هم در مورد خودم به اشتباه بیفتم.

 

اصلا خوشم نمی آید قضاوت های اشتباه دیگران را در مورد خودم، برایشان درست کنم یا خودم را به زور معرفی کنم. (شاید همین بیشتر موجب قضاوت های اشتباه شود اما آدمی مثل من –یا هرکس دیگر- کم تر از خصوصیات خودش دست بر می دارد.)

اصلا از قضاوت ها خوشم نمی آید. کاش می توانستم خودم هرگز قضاوت نکنم.

اما در نهایت کسی را بیشتر دوست دارم که قضاوت کامل تری داشته باشد. کسی را بیشتر دوست دارم که بیشتر بفهمد، و مرا بهتر بفهمد.

شاید روزی این سکوت من که برای همه سوءتفاهم ایجاد می کند، برای کسی قابل فهم باشد. برای کسی که احتمالا بیشتر دوستش دارم.

 

هنوز نمی دانم چرا ما، –همه ی ما- نیاز به فهمیده شدن از جانب دیگران داریم؟

فکر می کنید چرا کسی نقاشی می کند، ساز می زند، آهنگ سازی می کند، حرف می زند، می نویسد، فیلم سازی می کند و ...؟

آیا همه ی این ها راه هایی برای بیان ِ خود نیست؟

چیزی که کمتر از پاسخ پرسش قبل می دانم، این است که آیا همه خود را بیان می کنند؟ آیا کسی هست که نیاز نداشته باشد به بیان کردن خویش؟

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  یکشنبه 1386/03/27ساعت 18:31  توسط اینجی  | 

  • انگار دلم چرك مُرد شده‏ (در اثر دل چركين شدن متناوب!) ، يا شايد حس اعتماد يا خوش بيني ام چرك كرده، نمي دانم.
  • لعنت به خودم كه بعد از ٤-٣ سال كه به نتيجه اي رسيدم، هنوز نتوانستم به آن عمل كنم: نتيجه اي كه مي گفت نبايد از هيچ كس هيچ توقعي داشت، طوري كه سر زدن هيچ كاري را از آن ها دور از انتظار نداني. نمي دانم تقصير من است كه نتوانستم اينجوري باشم يا بقيه كه با شناختي که از خودشان ارايه مي دهند، انتظاراتي هم ايجاد مي كنند.
  • تكنولوژي يعني سوءتفاهم و انسان هاي غرق در سوءتفاهم.
  • بادبادك من ديگر پرواز نمي كند. مي توانيد به جاي ”ديگر“ بخوانيد ”فعلاً“. اما هنوز دوست ندارم به بادبادك ها شليك كنيد!
+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  چهارشنبه 1386/03/23ساعت 12:55  توسط اینجی  | 

 

و ------ ساده دلان را در دنیا مجازات فرمود

بدست بندگان بیرحم خویش

و قرار داد بر دل هایشان زخمی که تا ابد بماند

بنگر که چگونه بر ساده دلی خود افسوس می خورند

همانا اوست که ساده دلان را دوست ندارد.

.

.

.

 

و قرار دادیم در این راه نیرنگ هایی بدست انسان هایی

و بدبختی با بی رحمی، و حماقت با قهر آمیخت

تا بسوزند انسان هایی که دل سوزاندند

و همانا دنیا محل دل سوزاندن نیست

و ------ فرمود

به کار خود بپردازید

پیش از آنکه کار شما را خراب کنند

و ذهنتان را

و روحتان را

و حتی جسمتان را.

و دنیا محل گذر است

بنگر که چگونه می گذری

پس بگذر که تنها گذرندگان آسوده تر می گذرند

همانا خودخواهان رستگارند.

 

--------------------------------------------------------------------

پ.ن: از نوشته ی ساعت ۳:۳۰ شب چه انتظاری دارید؟! همانا شب زنده داران مرخصند! رسماً!

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  سه شنبه 1386/03/15ساعت 4:53  توسط اینجی  | 

گاهی می خواهم بگویم دوستت دارم

اما می ترسم باور نکنی

و دروغ گو شوم

 

گاهی می خواهم تو را در آغوش بکشم

اما می ترسم پایت را پس بکشی، رهایم کنی

و بر زمین بیفتم

 

گاهی می خواهم به مردم کمک کنم

اما می ترسم مرا پس بزنند

مثل وقت هایی که می خواهم گربه ای را که برایش غذا ریخته ام، نوازش کنم

و او می ترسد و فرار می کند یا مرا گاز می گیرد

 

گاهی می خواهم تمام دنیا را در آغوش بکشم،

اما می ترسم سیم خاردار هایش در دستان و تنم فرو بروند...

 

 

 

پ.ن: به راستی سیم خاردار ها برای چه ساخته شدند؟

 

1

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  جمعه 1386/03/11ساعت 17:26  توسط اینجی  | 

 

خوب معلوم است چرا خدا همیشه تنهاست؛ وقتی همه چیز را می بیند و می داند ، چه طور می تواند کسی را دوست داشته باشد؟!

 

 

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  پنجشنبه 1386/03/03ساعت 12:23  توسط اینجی  |