تبليغاتX
نگذار به بادبادک ها شلیک کنند! - پا در هوا و یخ زده!
همه ی آدم ها تنها هستند، حتی اگر ندانند!

پاییز مثلٍ: پا در هوا یخ زده

 

وقتی "سردم" بود، گفت که « سُرخ، گرم ترین رنگ است.»

به او و حرف هایش اعتماد کردم. این شد که کمی بعد، همه ی رنگ ها برایم سیاه و خاکستری شدند...

دیگر به دست های گرم چه کسی می شود اعتماد کرد؟!

امسال خیلی زودتر سردم شده. از این بابت کمی می ترسم.

این روزها خیلی خیلی گیجم! اصلاً سرم گیج می رود، احساسم مثل کسی است که در هوا معلق باشد، آن هم به طوری که پاهایش بالا تر از سرش باشد! شما بودید سرتان گیج نمی رفت؟! فکر و خیال گذشته و آینده رهایم نمی کند. اصلاً نمی فهمم "اکنون" ام چگونه می گذرد. شاید مثل گذشته و آینده، مثل همیشه: در تنهایی ِ حقیقی، در زندگی ِ روزمره و کاذب، در مُردگی ِ حقیقی، یا در خیالاتم... 

 

" گفتی: اگر تو را، گر تو را  از دست دهم خواهم مُرد.

نه تو زنده می مانی

یاد من چون دود سپیدی در باد محو خواهد شد

وتو خواهی ماند

....

عمر اندوه در قرن ما یکسال بیشتر نیست."

(فرهاد)

 

" خیلی خیلی ببخشید! شما کاملاً اشتباهی عاشق شده بودید. نگاهم و کلماتم اشتباهی به سمت شما آمده بود. از این بابت تا حدی احساس تاسف می کنم. به خصوص که این اولین و شاید به طور همزمان آخرین عشقتان بود.

 

امضا: عشق سابق یا شاید عشق همیشگی اتان.

تاریخ: سرد ترین روز سال"

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/14ساعت 13:4  توسط اینجی  |