خواستم شعرش را برایم بخواند،
گفتم خصوصی که نیست؟!
گفت شعر که خصوصی نمی شود! می شود؟!
به یاد آوردم که ؛
خصوصی ترین شعر زندگی من
هر روز در خیابان های عمومی راه می رود،
وسایل نقلیه ی عمومی سوار می شود،
یا در کافه، رستوران های عمومی با دوستانش که من نمی شناسم، می نشیند...
کمی گیج و مُردّد گفتم نه، نیست ،
تا زود تر شعر عمومی اش را برایم بخواند.